سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

258

طب در دوره صفويه ( فارسى )

يكى ديگر از طرق معالجه اين بود كه كارى كنند كه زن در آن واحد هم بوى پياز بدهد و هم بوى عنبر و راه بهتر اين بود كه معجونى از پياز و عنبر را به فرج او مىماليدند و حتى از آن بهتر اين بود كه حبى ساخته شده از اين دو ماده را به داخل فرج او فرو مىكردند . در حقيقت بايد گفت كه داروها و روش‌هاى درمانى اين بيمارى خيلى متنوع بود و در تقريبا تمام كتب پزشكى دورهء صفويه و هم‌چنين ادوار ديگر از آن‌ها نام برده شده است ولى يكى از عجيب‌ترين روش‌هاى درمانى شيوه‌اى است كه جرجانى شرح داده و گفته است كه چگونه مىتوان بيمارى را از داخل رحم لرزان به سوى دهانه آن سوق داد و تمهيدى چيد تا از طريق فرج خارج شود . نكتهء ديگرى كه در مورد اين بيمارى بايد به آن توجه داشت اين است كه پزشكان دورهء صفويه از روان‌درمانى اين عارضه نيز غافل نبودند نهايت اين كه اين روش نسبت به دارودرمانى در درجه دوم اهميت قرار مىگرفت و به كار بردن آن وقتى توصيه مىشد كه دارودرمانى نتيجه‌اى نمىداد . داستان زير شرح يك فلج ناشى از حمله هيسترى است كه اغلب مورخين پزشكى آن را بازگو كرده‌اند و حتى ابن سينا در جائى « 6 » آن را « امكان وجود نادره عن هذه النفس » توصيف كرده است . به‌هرحال داستان بدين‌گونه است : « شيخ الرئيس حجت الحق ابو على سينا حكايت كرده‌اند و كتاب مبداء و معاد در آخر فصل امكان وجود نادره عن هذه النفس و همى گويد كه به من رسيده بشنودم كه حاضر شد طبيبى به مجلس يكى از ملوك سامان و قبول او آنجا به درجه‌اى رسيد كه در حرم شدى و نبض محرمات و مخدرات بگرفتى . روزى با ملك در حرم نشسته بود به جائى كه ممكن نبود هيچ نرينه‌اى آنجا توانستى رسيد ملك خوردنى خواست كنيزكان خوردنى آوردند كنيزكى خوانسالار بود خوان از سر برگرفت و دو تا شد و بر زمين نهاد خواست كه راست شود نتوانست هم‌چنان بماند به سبب ريح غليظى كه در مفاصل او حاصل شد ملك روى به طبيب كرد كه در حال او را معالجت بايد كرد به هر وجه كه ممكن باشد . اينجا تدبير طبيعى را هيچ وجهى نبود و مجالى نداشت به سبب دورى ادويه روى به تدبير نفسانى كرد و بفرمود تا مقنعه از سر وى فرو كشيدند و موى او برهنه كردند تا شرم دارد و حركتى كند و او را از آن حالت مستكره آيد كه مجامع سر و روى او برهنه باشد تغيير نگرفت دست به شنيع‌تر از آن برد و بفرمود تا شلوارش فرو كشيدند شرم داشت و حرارتى در باطن او حادث شد چنان كه آن ريح غليظ را تحليل كرد و او راست ايستاد و مستقيم و سليم بازگشت . اگر طبيب حكيم قادر نبودى و او را اين استنباط نبودى از اين معالجت عاجز آمدى و چون عاجز شدى از چشم پادشاه بيفتادى پس اشياء طبيعى و تصور موجودات طبيعى از

--> ( 6 ) - كتاب المبداء و معاد ( مترجم )